خدایا...!!
میخواهم...!!
یک تکه...!!
.
..
آســـــــــــــــــــــــ ـــــمان کلنگی بخرم...!!
دیگر...!!
زمین بوی زنـــــــــــــــــــــــ ـدگی نمیدهد ...!!
+
نوشته شده در
90/08/05ساعت 11:45 توسط علی
|
سکوت و صبوری ام را به حساب ضعف و بی کسی ام نگذار ،
دلم به چیزهایی پای بند است که تو یادت نمی آید ...
+
نوشته شده در
90/08/02ساعت 18:45 توسط علی
|
سلام مرا به وجدانت برسان . . . !!
و اگر بیدار بود به او بگو که
شبها چگونه می خوابد . . .
+
نوشته شده در
90/08/02ساعت 10:50 توسط علی
|
هر دو پینه دارند:
دستهای من و پیشانی بعضی ها....
+
نوشته شده در
90/07/22ساعت 18:39 توسط علی
|
اگر کاسبی نیست که دوست بفروشد ....
در عوض آنقدر دوستان کاسب هستند
که تو را به پشیزی بفروشند !
شبنم بهرانی
+
نوشته شده در
90/07/21ساعت 21:13 توسط علی
|
خدایا...دهانم را بو کن!...ببین...بوی سیب نمیدهد!...
+
نوشته شده در
90/07/21ساعت 21:6 توسط علی
|
مانده ام چگونه هنوز دست و پاهایت سالم است؟!
وقتی به ناگاه
...
آنگونه سخت از چشمانم افتادی . . .
+
نوشته شده در
90/07/19ساعت 12:30 توسط علی
|
بار
آخر ، من ورق را با دلم بُر میزنم !
بار دیگر حکم کن ، اما نه بی دل !
با
دلت ، دل حکم کن !
حکمِ دل : هر که دل دارد بیندازد وسط ،
تا ما دلهایمان
را رو کنیم ...
دل که رویِ دل بیفتد ، عشق حاکم میشود ...
پس به حکمِ عشق ،
بازی میکنیم . این دلِ من ! رو بکن حالا دلت را !
دل نداری ؟! بُر بزن
اندیشه ات را ...
حکم لازم ، دل سپردن ، دل گرفتن ، هر دو لازم !
+
نوشته شده در
90/07/18ساعت 10:59 توسط علی
|
گاهی دلم میخواهد خرمایی بخورم و فاتحه ای بخوانم
برای روحم شادیش ارزانی آنهایی که
رفتنش را لحظه شماری می کنند.
+
نوشته شده در
90/07/13ساعت 20:22 توسط علی
|
از کندن کوه منصرف شد
مشغول دل کندن است
فرهاد
+
نوشته شده در
90/07/13ساعت 20:19 توسط علی
|